داشتیم با آقای حق پناه صحبت میکردیم. میدانستم از آن صحبتهای «مو بر تن سیخکننده» میشود. صحبت از آن جا شروع شد که آموزش کاربردی و سازنده چیست. آقای حق پناه یک نمودار برایمان کشید. تصویرش را در ادامه میگذارم. همزمان که تصویر را میبینید، توضیحات را هم بخوانید.
اسم این نمودار را «نمودار توسعه منابع انسانی» گذاشتهام. محور افقی از سمت چپ یعنی آماتور تا سمت راست یعنی حرفهای ادامه دارد. محور عمودی هم گذر زمان را از پایین به بالا نشان میدهد. آقای حق پناه یک خط از قسمت پایین سمت چپ کشید تا قسمت بالا سمت راست. خطی که دقیقا از از مرکز نمودار عبور میکرد. در این نمودار هر چی از پایین پایین سمت چپ به سمت بالا سمت راست حرکت کنیم، با گذر زمان، نیروی انسانی ما حرفهایتر میشود. در ابتدا نیروی انسانی ما دانشآموز است. در نقطه برخورد محورها وارد دانشگاه شده و سپس مشغول به کار میشود.
حرف آقای حق پناه این بود که ما برنامههای مفصلی برای دانشآموزانمان داریم. تحقیق، مطالعه، تجربه مدیریتی و کلی چیز دیگر. بعد از ورود به شغل هم نیروی انسانی ناچار کلی چیز یاد میگیرد. محل کمتر توجه شده در این بازه زمانی از زندگی نیروی ما، دقیقا حد فاصل خروج از دبیرستان تا ورود به دنیای شغل است. ما برای این مرحله برنامهای نداریم و نیروهای ما عموما رها میشوند. البته نهادهایی مثل آکادمی همراه اول به خوبی روی این بخش دست گذاشتهاند و کار میکنند.
جایی دیگر آقای حق پناه گفت، آموزش خشک و خالی کافی نیست. فرض کنید که به دانشجویانمان اکسل و فن بیان و این جور چیزها را یاد بدهیم. این اصلا کافی نیست. این مهارتها باید متصل به عمل یا پروژه کاملا واقعی باشد. اینکه فرد، کاربرد دانش خود را در جامعه و زندگی واقعی ببیند. گواهی دریافت کند. وارد پروژههای رسمی استارتاپهای بزرگ مثل دیجیکالا و اسنپ شود و به همین واسطه یادگیری خود را معنا و عمق ببخشد.
حق پناه توضیح داد که نیروی ما به یادگیری مهارت نیاز دارد. مهارت مدیریت پروژه، مهارت حل مسئله، مهارت تابآوری، مهارت برنامهریزی، مهارت اکسل و کلی مهارت دیگر. پرسیدم یعنی به اصول عقاید نیاز ندارد؟ گفت در این دوره و زمانه، ارزشمندترین دارایی، همین جنس مهارتهای مدیریتی و توسعه فردی است.
سعید حسین زاده را معرفی کرد با مؤسسهاش. روبیکمپ. خود سعید حسین زاده در آمریکا زندگی میکند. کارش این است که سالانه، ۵۰ نوجوان ۱۲ یا ۱۳ ساله را از روستاهای کشور انتخاب میکند. به آنها، همین مهارتها مخصوصا کدنویسی و طراحی محصول و غیره را آموزش میدهد و میفرستدشان داخل استارتاپهای بزرگ مثل دیجی کالا و اسنپ. داخل سایتش تصویر نوجوانهایی را میبینم که بنیانگذار مؤسساتی هستند. حق پناه میگفت این نوجوانها هم با انگیزه هستند. هم کمخرج و هم توانمند و آموزش دیده. ما به همچین چیزی نیاز داریم.
همه این مقدمات را گفتم که برسم به «گفتاورد» در مدرسه ما، چند سالی میشود که مسابقات مناظره برگزار میشود. اسمش گفتاورد است. دانشآموزان گروه گروه میشوند. گزارههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به آنها ارائه میشود و در قالب گروههای موافق و مخالف با یکدیگر رقابت میکنند. این رقابت در قالب گفتوگوی یک نفره و گفتوگوی آزاد است. همچنین یک داور فن بیان که من هستم و یک داور محتوا که متناسب با هر موضوع متفاوت است، این رقابت را داوری میکنند. تکاپوی دانشآموزان برای این فعالیت پرکاربرد که شامل مهارتهای فن بیان، استدلال، حل مسئله، مدیریت استرس و کلی مهارت دیگر میشود قطعا حسابی برایشان مفید خواهد بود. یعنی از صحبتهای آقای پناه به مهارتآموزی رسیدهایم ولی مشکل اتصال به پروژه واقعی است. یعنی بعد از این مناظرات دانشآموزان را در عرصههای حرفهای و جدی قرار نمیدهیم تا درآمد زایی کنند و این یادگیری نهادینه شود.
برای یادگیری هر مهارت، یک عرصه اجرای واقعی و جدی لازم است و این همان تکه پازل گمشده مدارس ماست. یعنی اتصال یادگیری به نیاز جامعه. همان چیزی که نه تنها مشکلات جامعه را حل میکند بلکه در یادگیری بهتر دانشآموزان نیز مؤثر است.

دیدگاه خود را بنویسید