یکی از اساتید دوره دبیرستانم (جناب آقای ف.ح)، بعد از اینکه مجموعه هری پاتر را در غرفه کتاب بازارچه خیریه دید، گفت:«همه دانش‌آموز/دانشجو‌های علوم انسانی باید هری پاتر را بخوانند و درک کنند». این توصیه حکیمانه، در آن سن که هری پاتر را برای سرگرمی می‌دیدم و می‌خواندم، راه فرار بود. فرار از سرزنش‌های وجدان که به جای هری پاتر، شهید مطهری بخوان، شریعتی بخوان، طرح کلی اندیشه اسلامی بخوان و از این حرفا! اما حالا که دو بار تمام مجموعه چاپی هری پاتر را خوانده‌ام و دو بار صوتی مجموعه هری پاتر را گوش داده‌ام و بیشتر از ده بار مجموعه فیلم‌های برادران وارنرش را دیده‌ام، بهانه بیشتری برای تحلیل آنچه در هری پاتر می‌گذرد دارم. تحلیلی از جنس علوم انسانی، با طعم علوم تربیتی و اسانس برنامه‌ریزی درسی.


حدود ۷۰ درصد از ماجرای هری پاتر در مدرسه هاگوارتز می‌گذرد. مدرسه‌ای که همه‌ی حدود ۲ میلیارد نفری که ۶۰۰ میلیون جلد کتاب چاپ شده یا دیجیتال را خریده‌ و خوانده‌اند (از ۸۵ زبان مختلف دنیا) عاشق‌ش هستند. یعنی حدود ۲۰ درصد مردم دنیا عاشق یک مدرسه شده‌اند و طراحی این مدرسه نتیجه تخیلات یک خانم ۲۵ ساله بوده است. (جی کی رولینگ نگارش اولین جلد کتاب را در ۲۵ سالگی آغاز کرد و در ۳۱ سالگی به چاپ رسید). شاید این هم جالب باشد که مدارس بسیار زیادی در دنیا از روش‌های مدرسه هاگوارتز الگوبرداری کرده‌اند. مثلا در معماری، در گروه‌بندی دانش‌آموزان، در امتیازدهی، در خوابگاه‌ها، یادگیری تجربه‌محور دروس جادویی، کتابخانه، سرسرای بزرگ، گلخانه، دخمه معجون‌سازی و کلی ویژگی‌ دیگر. همه این امتیازهای مدرسه هاگوارتز از قبلِ خانم جی کی رولینگ، رواج داشته است اما چیزی که «طرح هاگوارتز» را قابل بررسی می‌کند، چیدمان این ویژگی‌ها  در یک خط روایی منسجم و جذاب است.


این مطلب در چند قسمت منتشر خواهد شد. شما در حال مطالعه قسمت اول هستید.

قسمت اول- گروه‌بندی

هاگوارتز یک مدرسه شبانه‌روزی هفت‌ساله است که دانش‌آموزان از سن یازده سالگی در این مدرسه پذیرفته می‌شوند. از همان لحظه ورود به هاگوارتز، دانش‌آموزان در معرض یک انتخاب سرنوشت‌ساز قرار می‌گیرند: کلاه جادویی انتخاب گروه. این انتخاب بر اساس شخصیت افراد است و عملا یک برچسب هویتی دائمی برای آن‌ها به حساب می‌آید. از لحظه انتخاب گروه، دانش‌آموز نه فقط عضو یک کلاس یا خوابگاه، بلکه عضو یک طبقه اجتماعی غیررسمی می‌شود. کلاه گروه‌بندی فراتر از یک آزمون شخصیت‌شناسی ( مثل mbti و کتل و دیسک و غیره) واقعیت علایق و استعداد و همچنین زمینه خانوادگی هر دانش‌آموز را از ذهن او بیرون می‌کشد. البته که خود دانش‌آموز هم در این انتخاب سرنوشت‌ساز مؤثر است و اگر کلاه برای او چیزی در نظر بگیرد که باب میل او نباشد، می‌تواند مسیر خود را پیش بگیرد. (این تمام حرف سازنده‌گراها در علوم تربیتی است:))

قبول شدن در یک گروه (آن لحظه‌ای که اعضای گروهت تشویقت می‌کنند تا کنارشان بشینی) تمام چیزی است که نوجوان ما به آن نیاز دارد و مدارس ما کمتر به آن پرداخته‌اند. البته در مدارس غیرانتفاعی چیزی به نام «دوره» وجود دارد که هویت آن وابسته یه یک عدد یک رقمی و پس از چند سال دو رقمی است. شاید بتوان برای نوجوان‌پسند‌تر کردن این مفهوم، برای هر دوره یک پرچم، سرود، رنگ، اسم، شخصیت معروف و موارد مشابه انتخاب کرد. (در بعضی از مدارس غیردولتی، به بهانه جلساتی به نام «کارگروه جنوب» با هدف آمادگی دانش‌آموزان برای بازدید از مناطق عملیاتی جنگ هشت ساله، دانش‌آموزان یک شعار یا اسم، پرچم و مداحی برای دوره خود انتخاب می‌کنند)

در هاگوارتز هر گروه یک مسئول دارد. مشاورها یا معلم‌راهنماهای مدارس ما با پروفوسور مک گوناگال (مسئول گروه گریفیندور) و پروفوسور اسنیپ (مسئول گروه اسلایدرین) قابل مقایسه نیستند. اتفاقا در این زمینه ما از هاگوارتز خیلی جلوتریم. مسئولین هر گروه هاگوارتز چند مسئولیت اصلی دارند: هدایت و پیگیری تحصیلی، نظارت بر انضباط گروه و تدریس یکی از دروس اصلی. مشاوران مدارس دولتی ما هم احتمالا همین وظایف را دارند (به غیر از تدریس یکی از دروس اصلی) ولی معلمان راهنما در مدارس غیرانتفاعی اسلامی، علاوه‌بر این موارد، به مشاوره‌های تربیتی، ارتباط با اولیا و هدایت دانش‌آموزان در زمینه‌های رشدی غیر از دروس رسمی نیز می‌پردازند.

شاید هیجان‌انگیزترین ویژگی گروه‌بندی هاگوارتز، نظام امتیازدهی آن باشد. امتیازاتی که در قالب پر شدن ظروف شنی نمایش داده می‌شود و در پایان سال تحصیلی، از گروه برنده تجلیل خواهد شد. این نظام امتیازدهی برای مدیر مدرسه، مسئولین گروه و دانش‌آموزان اهمیت زیادی دارد و جالب‌تر اینکه همه مسئولین گروه‌ها، دبیران و حتی مبصرهای گروه‌ها می‌توانند در اضافه شدن یا کسر شدن امتیاز یک گروه مؤثر باشند. طراحی چنین ساختاری در مدارس ما بنظر خیلی دشوار می‌آید تنها علت‌ش هم مربوط به ثبت و ضبط این امتیازات است. فرض کنید که در حیاط مدرسه مجبور بشوید بدلیل مشکل اخلاقی یک دانش‌آموزان از گروهش امتیاز کسر کنید. در این وضعیت باید کاغذ و خودکار خود را بردارید. روی آن یادداشت کنید. بعدا در سیستم رایانه‌ای وارد کنید. و هیچ کادر مدرسه‌ای حوصله این کار را ندارد. البته خیال نکنید اساتید هاگوارتز با حوصله‌تر هستند. در هاگوارتز همین که استاد به زبان بیاورد که «از گروه گریفیندور ۵ امتیاز به دلیل دیر آمدن هری پاتر به کلاس درس کسر شد»، این اتفاق در ظروف شنی نمایش داده می‌شود. البته که این نظام امتیازدهی کلی ناعدالتی و بی‌انصافی به همراه دارد که در طول داستان چندین بار با آن برخورد می‌کنیم ولی تمام مدرسه این وضعیت را پذیرفته‌اند و مشکلی ایجاد نمی‌شود.

در خود داستان به مسئولیت‌های دانش‌آموزی اشاره خاصی نمی‌شود. مثلا در هر گروه، از سال پنجم به بعد، دو دانش‌آموز (یک دختر و یک پسر) به عنوان «ارشد» توسط مدیر مدرسه و رئیس گروه انتخاب می‌شوند. این مسئولیت تا پایان تحصیل (سال هفتم) ادامه دارد. کاپیتان تیم کوییدیچ (مشابه فوتبال خودمان) نیز یک مسئولیتِ «تخصصی-گروهی» است. هر گروه یک کاپیتان برای تیم ورزشی خود دارد که لزوماً نباید ارشد باشد، اما قدرتی هم‌ردیف ارشدها دارد. سرپرست خوابگاه، اعضای تیم کوییدیچ، اعضای باشگاه‌ها مثل باشگاه دوئل و سردبیر نشریات دانش‌آموزی نیز از دیر مسئولیت‌های رسمی گروه‌هاست. البته مثل هر مدرسه‌ای، در هاگوارتز هم کلی ساختارهای غیررسمی وجود دارد مثل ارتش دامبلدرو در سینمایی پنجم که برای مقابله با یکی از شخصیت‌های منفور، بصورت غیررسمی و زیرزمینی شکل گرفت. در مدارس ما فرصت بیشتری برای پرداختن به مسئولیت‌های دانش‌آموزی وجود دارد که با کمی اهتمام و دغدغه‌مندی مشاوران و معلمان راهنما می‌توان این مسئولیت‌ها را به کار انداخت. هر نوع مسئولیتی، به دلیل اینکه نیاز به تصمیم‌گیری و انتخاب دارد، باعث رشد دانش‌آموزان می‌شود.

به عنوان نکته آخر، یکی از ابتکارات جالب جی کی رولینگ، هم کلاسی کردن گروه‌های مختلف با هم است. بدین معنا که مثلا کلاس تغییر شکل با حضور گروه گریفیندور و ریونکلا برگزار می‌شود. این هم‌‌کلاسی شدن به معنای این است که گروه‌ها کاملا از هم جدا و تفکیک شده نیستند! با هم ارتباط دارند. پروژه مشترک انجام می‌دهند. گاهی با رقابت و گاهی با همکاری، تعامل خود را با هم حفظ کرده و پویایی مدرسه را حافظ می‌کنند.

نویسنده این یادداشت معتقد است که مجموعه هری پاتر یک راهنمای ناقص و پر ایراد است و همچنین این یادداشت، صرفا به عنوان یک تمرین ذهنی، از ایده جذاب یک نامسلمانِ غیر بومی نوشته شده است.